نازی

دیروز که از مدرسه برگشتی گفتی: مامان یه آقایی تو کوچه داره بادکنک میفروشه

پول میدی یکی بگیرم؟من که دیدم ذوق کردی گفتم باشه و رفتی.چند دقیقه بعد با چشم گریون برگشتی! بادکنکتو ول کرده بودی که دوباره بگیریش ولی باد بردش!

وقتی نشستی وهای های گریه کردی ،فهمیدم که بچه‌ای هنوزمتفکر گاهی کارا و حرفات

طوریه که یادم میره تو ١٠ سالته و یه آدم بزرگ نیستی!

نازی کوچولوی من،گریه نکنماچ

/ 1 نظر / 5 بازدید